السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )

مقدمة 13

مصنفات مير داماد

شيخ الرّئيس از جمله : « عمى أو تعامى » ، « يروغ كروغان الثّعلب » فروگزارى نكرد . مخالفان فلسفه براي محكوم كردن انديشه‌هاى فلسفي به هر وسيله‌اى متوسّل مىشدند گاه بر تعبيرات وتفسيرات فلاسفه خرده مىگرفتند ومىگفتند مثلا فلاسفه از تعبيرات قرآني معاني را اراده مىكنند كه مقصود ومراد صاحب وحى نبوده است مثلا « توحيد » و « واحد » را تفسير مىكنند به « آنچه كه صفتي براي آن نيست وچيزى از آن دانسته نمىشود » در حالي كه توحيدي را كه رسول ( ص ) آورده دربردارندهء اين نفى نيست بلكه الهيّت را فقط براي خداى يگانه اثبات مىكند . وگاه ألفاظ نامأنوس علوم أوائل را كه وارد زبان عربى شده بود بهانه مىكردند همچون سولوجوسموس ( قياس منطقي ) وانالوجوسموس ( قياس فقهى ) تا بدانجا كه از هر كلمه‌اى كه با سين ختم مىشد اظهار نفرت مىكردند وبه قول أبو ريحان بيرونى آنان حتّى نمىدانستند كه سين نشانهء فاعلى است وجزو نام به شمار نمىآيد ودر اين مقولة كار بدانجا كشيده شد كه براي كلمهء « فلسفه » كه مشتق از كلمهء يوناني « فيلاسوفيا » بود يعنى دوستدار حكمت وجه اشتقاق توهين‌آميزى را كه تركيبي از فلّ ( كندى ) وسفه ( ناداني ) است وضع كردند چنان كه لامعى گرگانى صريحا مىگويد : دستت همه با مرهفه پايت همه با موقفه * وهمت همه با فلسفه آن كو « سفه » را هست « فل » ويا شاعرى ديگر به نقل از ثعالبى مىگويد : ودع عنك قوما يعيدونها * ففلسفة المرء « فلّ السّفه » نكوهش ومذمّت فلسفه وفلسفيان به ادبيّات وشعر فارسي هم سرايت كرد كه دو بيت زير از خاقانى وشبسترى شاهدي بر اين امر است : فلسفي مرد دين مپنداريد * حيز را جفت سام يل منهيد دو چشم فلسفي چون بود أحول * ز واحد ديدن حق شد معطّل